مینویسم برای خودم
...برای همیشه ماندن باید رفت گاهی از قلب کسی گاهی در قلب کسی
دوستای با وفای من غم و تنهایی...... خندههام تلخ تر از گریه هام ..... فریادم خاموش تر از سوکوتم...... روزهام تاریکتر از شبهام..... بهشتم سوزانتر از جهنم .... عاقل بودنم هزاران بار از دیوونه گی بدتر......... چقدر خوب گفت صادق هدایت که چقدر عذاب اور مرگم ادم و پس بزنه.... همه میگن که تو نیستی...... همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی.......... دروغههه....... چه جوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستارهها چه نزدیک منو تو دوری ببینی....... همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغههه......... همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم...... همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم.......... بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوتو کوره ولی خوب عیبی نداره دل من خیلی صبوره......... جونم به نگاش جون گرفته بود یه روز که نمیدیدمش مثل قناری تو قفس پرپر میزدم خودمو میزدم به در و دیوار...... همه میگن که تو نیستی .......... همه میگن که تو مردی........ همه میگن که تنت رو به فرشتهها سپردی دروغههههههههه نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است کی مثل من واسه تو قلب شکسته اش میزنه..........؟؟؟؟؟؟؟؟ لحظه هام تباه بی تو زندگیم سیاه بی تو................ کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره میترسم دلم بعد رفتنت بمیره............. اگر خاطرهام یادم میارن تورو لااقل از تو خاطره هام نرو........... این شعر از دوست خوبم(ناشناسی دیگر)در جواب پست قبلیم بود دلم نیومد برای شما نذارم....... آن زمان که در کنارهم گام برمیداریم .. خنده هم از ما می گریزد .. تا غم جدایی .. بشارت مرگش را هدیه کنند .. و آنگاه که جدا یی بما لبخند می زند .. امید به خوابی ابدی فرو می رود .. تا پریسان تو .. رنج انتظار ی بلند را بدوش کشد .. و من .. که هرشب در انتظار تو .. مسافران جاده را می شمارم .. باعث بیدار شدن جدایی و فراق ز خواب شدیم و اکنون که زهم جداییم با صدای آروم می گریم تا امید به خواب ابدی نرود زیرا من به این امید بیدارم که وصال ز خواب ابدی بیدار شده و جدایی به خواب ابدی رود......... رادمنش هر شب که انتظار تو را میبرم به روز شرمنده که بی تو نفس میکشم هنوز در عالم گل عطر تورا می جویم...... در عالم رنگ٫ رنگ چشمان تورا می جویم........در خیابان ٫جای قدمهای تورا می جویم......در خیالم٫ رد پا ی خاطرات تو را می جویم.........نازنینم ٫من شب و روز تورا می جویم... نیستی٫و من همچنان تو را می جویم............. رادمنش من همان کولی آواره و حیرانم.... بی جواب و بی سرانجام مانده افکارم..... در میان بیابان بی کسی هایم...... تک درختی مانده پا برجا........... نمیدانم نمیفهمم سرشت اش چیست؟ وجودش چیست وتا کجاست اینگونه پا برجا؟؟؟؟؟ رادمنش پ.ن:لطفا نظراتتون رو خصوصی ارسال نکنید برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تو می نویسم........ برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ... برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.......... دوستت دارم تا ........! نه...! دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد حالا یه سوال؟"از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب بدید......... می خواهم از تو بگویم بی آن که در جستجوی قافیه باشم و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست می خواهم از تو بگویم از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری با ساده ترین کلمات همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد می خواهم بگویم دوستت دارم امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم فقط ساده و با صداقت همراه با شاهدی صادق از اعماق جانی سوخته با چشمانی بارانی می خواهم بگویم دوستت دارم و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید من تقدس عشقت را بر کرامت وجودم نشانده ام و اگر سراسر وجودم زبان باشد یکسره خواهد گفت:
سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم
اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود
مرگ رامیپذیرم اگربدانم
روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم
(دوست دارم فقط به خاطرخودت )


| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |




